26- کرو در سال ز ِر مفت مضاعف!

بذار هر اسمی که می‏خوان رو این سالهای رَم کرده‏ی گریزون بذارن.. امسال سال ِ من و توست، نه سال همت مضاعف، کار مضاعف یا هر زر مضاعف دیگه!
امسال سال من و توست.. بذار هرکی هرچی دلش می‏خواد بگه..

::

هیچ سیزده به دری دلگیرتر از سیزده‏‏ای نیست که افتاده باشه به جمعه‏های خودبه‏خود دلگیر! اصولن باباها استعداد زیادی تو دلگیرترتر کردن این جمعه‏های آلوده به سیزده دارن.. کافیه بذاری تو راه درکردن سیزده، واست "صبح جمعه با شما" بذارن گوش بدی!

::

رفتیم ورامین و سیزده رو درکردیم.. مامان هما نشسته زیر سایه و چشم دوخته به بوته‏‏های گوجه‏فرنگی.. " یکی بره گوجه بچینه؛ یه نون پنیر سبزی! بخوریم.. چه حالی می‏ده!"

::

روزنامه:

  • خطاب به کروکودیل: اِ! مگه کشکه؟! شماره‏ت به این راحتی پخشه!
  • کروکودیل ِ خسته: کشک؟! نه! رُنده! دیگه دوستان هم محبت دارن، تماس می‏گیرن!
  • توضیح صحنه: کروکودیل خسته در حال نصب شماره‏ی همراه روی بیلبوردهای بزرگراه

::

پ-ن: بارالها! خودت دیگه می دونی، من زیاد حرف نمی زنم..

::

پایان نامه:

امروز کروکودیل انقد خوابش میــــاد! تن به آب نزده دیگه

  • پیشنهاد: آدامس با طعم کروکودیل خوابالوده
  • قیمت: به میزان یک عدد بالش پرقو و باقی مخلفات
  • دستور مصرف: قبلن برای کروکودیل گونجیشک لالا رو هم نخونین، خوابیده!


40 کروکامنت:

راحيل گفت...

بار الها كه خودش ميدونه فقط بازيگوشه يه وختا

راحيل گفت...

اين كه خوبه...ما سيزده همش زير آفتاب خوابيديم

بازم راحيل گفت...

باباها از يه سني به بعد يه استعدادايي بروز ميدن كه نگو

راحيل با لبخند به لب و چشمهاي خيره به دوردست ها گفت...

همه چي آرووومه....توچقد خوشبختي

مریم در حالی که داره راحله رو از اینجا هل میده بیرون گفت...

آخ آخ ! گفتی خانوم ! بابای منم سیزده بدر یه رادیو آورده بود که باهاش رو اعصاب ما رژه می رفت !


اجازه خانوم ؟سال مضاعف با کار اضافه یهنی همون سال ِ خر دیگه؟

راحله در حالي كه سعي ميكنه دست مريمو از خودش دور كنه گفت...

هل نده

رضا شاگردی که دیگه زیاد حرف نمی زنه گفت...

سال من و ...مضاعف تو

آبجی خانوم با بی حوصلگی نیگاهی به راحیل و مریم که در حال گیس و گیس کشی بودن کرد و گفت...

رادیو
آفتاب
سیزده بدر
جمعه
ترافیک
پلاستیکای توی چمنا

ای وای دلم گرفت! دل من بدجوری مستعده واسه گرفتن!

یاسمن اکبرپور گفت...

بابا منظورم این بود که این موضوع رو ادامه نمی دم ! نه اینکه می خوام خداحافظی کنم که :))

میلاد گفت...

حالا دیگه کارت به جایی رسیده که از مامان هما سوتی میگیری کرو؟؟
وای بر تو. وااای بر تو

09359369121231791071 گفت...

دوست محترمه شما احتمالا تو پاساژ علاالدين مغازه ندارين چطوري حساب كردين كه روند در اومد ما كه حدود بيست روزي هست ، هر جور حساب ميكنيم دو تا اضافه مياريم تو اين اعداد كه روند شه، ميشه فرموله محاسبتونو براي روند شدن قرار بدين در بيل ! بورد

س ی م ا گفت...

کتاب 11 دقیقه رو باید با ترجمه آرش حجازی میخوندی خو

سردبیر مقیم در شماره 22 گفت...

اون قسمت زر مضاعف خیلی باحال بود ، خوشبختانه سالهاست 13 رو در منزل در میکنم ، در مورد نصب شماره روی بیل برد فکر خوبیه ... عجیبه اصلا" به فکرم نرسیده بود !!! همه میگن تو نابغه ای !!!

مژده گفت...

حرفت و هستم هیچ سیزدهی بدتر از جمعه نیست که یه هفتهباید بری سر کار تازه تعطیل شی. حالا اگه وسط هفته بود زودی تعطیل میشدی میرفتی میخوابیدی

مژده گفت...

هیچ سیزدهی بدتر از جمعه نیست که شروع کار اول هفته باشه. اگر وسط هفته بود زودی تعطیلی میشدو می خوابیدیم دوباره. در ضمن ممنون که تبریک عید ما رو تحویل گرفتی و جواب دادین خانوم باجی جان

مژده گفت...

چرا هی کامنت میخوره

لیلا کاوه گفت...

سال خرحمالی مضاعف ،بدبختی مضاعف....مهم نیست.مهم اینه که امسال سال شماست.

رضا شاگرد پرکار کلاس گفت...

ما رفتیم سرکار سیزده رو بدر کردیم

سارا گفت...

ما امسال متفاوت عمل کردیم .... رفتیم 12 رو بدر کردیم 13 رو خونه موندیم :)

کار همیشه مضاعف بوده وگرنه زندگی نمیشد کرد...

عالیه گفت...

مامانا همه جا فکر خوراکی دادن به بقیه هستن! خودشونم از خوردن تو سفر بیشتر از هرچیز دیگه ای لذت می برن!

سحر گفت...

آیا میدانید که من هر چند وقت یه بار میام اینجا ییهو یه عالمه چیز میخونم حال میکنم میرم! اما شعوووررررررررررررر کامنت گذاشتن ندارم!!
:-s
من همان مجنون مست یاقی ام میشناسیم که لب کارون چه گلبارون
:D

سحر گفت...

من یه سال دیگه میرسم به پختگی کودکی آخ جووووووووووووووون

سحر گفت...

یاقی! یه درچه از یاغی بالاتره و قطعا بهتر چون نقطه هاش مضاعف شده و نیم دایره اش هم تکمیل شده دایره شده! به یمن این سال مباررررررررررررک به به به به خیلی ممنونم

pash گفت...

سلام کرو
13 ما چون 12 رفته بودیم جا گرفته بودیم بد نبود اصولا ما هرسال یه جا میریم (جاده سولقان )

تو رودخونه امامزاده بالای رود هم آب تنی کردم امسال قوال داده بودم اینکارو نکنم ولی ...

اردیبهشتی ته نشین شده گفت...

اینجا هم سیزده بدر رو تعطیل کرده بودن بس که انسانهای فهیمی هستن.ما هم چون تعطیل بود و چاره ای نداشتیم رفتیم سیزده امون رو در کردیم.

لول @ مامان هما.

آخی صبح جمعه هنوزم پخش میشه.شک ندارم که بابای منم داشته گوش میداده تو راه.الان که شما امکانات دارید جونم همه ام پی تری و آیفون و ...
میتونید یه چیز دیگه گوش بدید بی سر و صدا.زمان ما فقط میشد بصورت توفیق اجباری هرچی خانواده گوش میده گوش داد.

ali kh گفت...

این آقاهه که زیاد حرف نمیزنه عجب کامنت باحالی گذاشته
مامان هماش رو بیشتر کنید لطفن

سوری خانم ننه فرخ زاقارت ملاقه به دست به مامان هما گفت...

" نون و پنیر ارزونیتون زاقارت نمیدیم بهتون " حالا باز یه املتی باشه عدسی باشه نیمرویی باشه (با لهجه خودش )
سپس رو به فرخ کرد و افزود :
فرخ من نمیدونم تو چی داری اینقدر خواتر خوا داری
سپس پشتشو کرد و در حالیکه دور میشد افزود:
خااااااک بر سرت

میثم الله‌داد گفت...

نون و پنیر و خیار چشه مگه؟ گوجه‌اش رو می‌خواسته بزنه توی چشم تو تا این‌قدر داستان درست نکنی واسه مامان هما.
یعنی فقط دعا کن من هیج وقت این مامان هما رو نبینم.

مصطفی گفت...

الان کم حرف زدی ینی؟

فرخ زاقارت گفت...

جونه فرخ داستان نیست مستنده باور نمیکنی کتاب " The Memories Of Maman Homa " رو بگیر بخون البته ترجمه سوری خانومشو واسه اینم که مطمئن شی ویرایش خوده مامانه بالاش زده +18

امین گفت...

داری شبیه جوانان زیر آفتاب می شی

BānØØЎê ĢĦām گفت...

سال ِ صبر ! سال ِ مقاومت ! سال ِ "فقرِ مضاعف " !!! شايد هم سال ِ تو!
اما من معتقدم امسال هسچ نامي ندارد بي نام ِ بي نام است امسال!
*
لووول :))) تو هم" صبح جمعه با شما " گوش دادي :))))
*
مي خواهي من برات گوجه بچينم ؟

مانی گفت...

والا تنها چیزی که یادم میاد اینه که سیزده ما رو در کرد!

مانی گفت...

والا چیزی که یاد میاد اینه که سیزده ما رو در کرد!

W-: گفت...

اگه ديدي هي آمار ديدن بلاگت ميره بالا ذوق نكني ها ، منم هي دنبال مطلب جديد ميام اينجا

غزاله گفت...

عالیییی بود وبلاگت محشرههههههههه

داریوش در حالی که داره به آهنگ عسل خانوم حمید اصغری گوش میده گفت...

ما که سیزده رو خفن در کردیم، مدارکش تو فیس بوک موجوده
کلن ما چند سالی هست که روش خفن در کردن سیزده بدر رو یاد گرفتیم.
ایشالله که سال 89 سال ازدواج و نی ناش ناش باشه برات

راحله گفت...

اين تاريخاي پايين كامنتها بسيار جذاب است

سعید گفت...

سیزده بار ما را گره زدند تا سیزده به در شد
با دیدن تاریخ کامتا

مصطفی موسوی گفت...

پاراگراف اولتو عشقه

ارسال یک نظر