27- کروکودیل بی دندان مانند شاهزاده ی بی تاج و تخت است!

به روزهای باهم بودن هرچی نزدیک‏تر بشی، تحمل دوری واست سخت‏تر می‏شه.. می‏دونم بدیهی ِ! می‏دونم غیب نگفتم.. توهم می‏دونی که شیرینی عشق تو همین بدیهیاتشه.. تو همین روراست گفتن..
واسه همینه که می‏گم، به روزهای باهم بودن هرچی نزدیک‏تر، تحمل دوری سخت‏تر... مشکل من نیست که بدیهیات شیرینن و تحمل دوریت تلخ!

::

افتادم رو دور دندونپزشکی رفتن.. بدمسسب وقتی شروع شد، تموم شدنش با خداس.. رو صندلی بخش جراحی لثه دراز می‏کشم و خودم و بغل می‏کنم.. تپش‏های سنگین قلبم پخش می‏شن تو تنم؛ دستیار میاد و یه کلاه می‏کشه رو سرم، یه پارچه می‏ندازه رو پیشونیم، یه پارچه رو تنم و حس بد اتاق عمل حمله می‏کنه بهم.. نفس‏های عمیق می‏کشم.. صدای بابا تو گوشمه، وقتی کوچیک بودم و به دکتر می‏گفت:" این دختر من خیلی شجاعه! هیچوقت گریه نمی‏کنه پیش دکتر!" و من ازدست و پازدن میون تلاش برای حفظ آبروی بابا و روندن ترس و نفرت ناشی از بوی مطب و صدای مته و غلبه برگریه‏هام که محتاجشون بودم، به حال ضعف می‏افتادم.. خودم و بغل می‏کنم و می‏شم دختر شجاع بابا که حتی وقتی همراهم نیومده دندونپزشکی، دخترش آبروش و حفظ می‏کنه.. حملات دکتر به دهنم شروع می‏شه و خون ِ که سرازیر می‏شه تو حلقم و صدای دکتر که با خشم می‏گه:" قورتش نده! می‏گم قورتش نده!" و من خودم و محکم‏تر بغل می‏کنم و دیگه دختر ِ شجاع بابا نیستم! اشک کل صورتم و لرز تموم تنم و می‏گیره و هی با خودم تکرار می‏کنم:" تموم شو لعنتی! تمومش کن لعنتی! تموم شو! تمومش کن! لعنتی! لعنتی!"
برای من که از جوونه زدن اولین دندون شیریم تو دندونپزشکی بودم این حس عجیب بود.. انگار داشت بهم تجاوز می‏شد، بهم توهین می‏شد، حریم شخصیم تیکه پاره می‏شد.. حس گندی بود.. دختر شجاع بابا با اشکهای بی‏اختیارش، آبروی چندین و چند ساله‏ی بابا رو برده بود!

::

روزنامه:

  • خطاب به کروکودیل: وه که چه زیبایی، گرم و دلارایی، مثل یه رویاااایییییییی...
  • کروکودیل ِ خسته: این و باس واسه کلاغه بوخونی دادا!
  • توضیح ِ صحنه: کروکودیل ِ خسته مشغول خوردن پنیر آمل کاله روی درخت گردوی همساده!

::

پ-ن: گرد و خاک بدی نشسته بود رو بلاگ.. پووووف... چشمام پر خاک شد!

::

پایان نامه:

امروز کروکودیل در آبهای گشنگی شنا کرده بود!

  • پیشنهاد: آدامس با طعم کروکودیل مجروح!
  • قیمت: به میزان یک دست دندان ردیف آسیا!
  • دستور ِ مصرف: قبلن دندان‏ها را نصب و قابل استفاده فرمایید!

21 کروکامنت:

راحله گفت...

اين چي بود نوشتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون دستمال كاغذيو بده بهم

خيلييي بدي

راحله گفت...

خوب قپپي اومدي جلو من كه نمي ترسم و اينا ها...اينم ترس بود ديگه

من كه ميرم دندون پزشكي از دم در منشه باس زير بغلمو بگيره ببره رو يونيت بشونه

راحله گفت...

منشيه منظورم بود

میلاد گفت...

چی بگم والا

یاسمن اکبرپور گفت...

الهییییییییییییی

وای واقعن درکت می کنم . می دونی من چند سال ارتودنسی داشتم ؟
دقیقن از سوم دبستان تا سوم دبیرستان !
همیشه می گم من توی مطب دندونپزشکی بزرگ شدم .
چهار تا دندون عقلام نهفته بود و مجبور شدم جراحی کنم و در بیارم شون . دو تاشو یه روز در آوردم و دو تای بعدیشو چند ماه بعد ! آخه حس لرزیدن زیر دست دکتر خیلی بده . خون خوردن و هی دکتر می گه به دندونت زبون نزن !

کاملن فهمیدم چی گفتی . از دندونپزشکی متنفرم :&

رضا شاگرد بی دندون کلاس گفت...

من دنبال یه دکتر خوب می گردم واسم دو دس دندون فک بالا و پایین بزاره.این دو سه تا استخونی که تو دهنم مونده از 32 تا دندون تا چن ماه دیگه میشکنه خراب میشه.باید به فکر باشم دیگه.اگه میشناسی معرفی کن.

رضا شاگرد زرنگ بی دندون کلاس گفت...

راحله
آدرس اون مطبی که رفتی رو به من بده لطفا.به دکترش کار ندارم خوبه یا بد.الان دیدم منم حالم بد میشه منشیه باید زیر بغلمو بگیره ببره

مصطفی گفت...

مرگ بر صندلی دندان پزشکی
میدونی نصف عمرم رو رو اون صندلی بودم
بدیش اینه که سرت رو در اختیار یکی دیگه می ذاری و این ینی همون تجاوزه ، مرکز مزخرف فرماندهی آدم نباس دست کسی باشه.
تو کجا بودی این همه وقت؟

سارا گفت...

منم دوست ندارم دندون پزشکی رو... امسال از 1هفته قبل عید تا 3هفته پیش همش دندون درد داشتم با اینکه جراحی هم کردم....

امیدوارم دیگه پاهات اونجا باز نشه و بقیه دندونات واست بمونه

میثم الله‌داد گفت...

ای کاش بچه‌ها هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شدن.
ای کاش پدرها هیچ‌وقت پیر نمی‌شدن.
ای کاش دندون‌ها هیچ‌وقت خراب نمی‌شدن.

!دمن گفت...

ببخشید مخاطب اون پنج خط اول متنتون دندون مصنوعیه !

صبــــا گفت...

منم بايد برم اين دو تا عقل لامصب رو بكشم. همه رديف دندونامو به هم ريخته نكبت

نـــیـــل گفت...

هدیس!! چه شاعرانه توصیف کردی این صحنه ها رو آخه!

یکی از دوستای من عـــــــــاشق آمپول تو لثه ی دندونپزشکیه! فک کن! ینی میره بهشت و بر میگرده
خلقت خدا

مصطفی موسوی گفت...

من یه بارم نرفتم تا حالا دندون پزشکی
سالی یه بارم مسواک نمیزنم

بسته به نژاد آدمه

اردیبهشتی ته نشین شده گفت...

از دندون پزشکی رفتن متنفرم.اون حس ارزش ناخودآگاه رو موقع عمل دندون های عقل نهفته ام داشتم.هنوز یادم میوفته حالم بد میشه.
منِ بیچاره هر سری که میام وطن،خانواده برام یه تور مهیج دندونپزشکی تهیه دیدن.البته یه پکیج کامله لامصب.شامل انواع دکترها.

ازقسمت اول پست بوی خبرهای خوب میاد آیا؟

vahideh گفت...

منم قسمت اول نوشته ات رو دوست داشتم همی ... خیلی به دلم نشت

ح.ف. گفت...

دوست نداشتم بعد از اين‌همه مدت اينجوري آپ كني.
دندونپزشكي بهونست؛ يه مرگيت هست كرو، خودت رو نزن به اون راه رفيق.

سردبیر مقیم در شماره بیست و دو گفت...

یواش بواش دیگه گفتم وقتشه عکست رو تو قسمت گم شده های روزنامه چاپ کنیم !!! ... اما خب میبینم که مبارکه !!! مشعوف شدیم ...

عالیه گفت...

من که از دکتر نمی ترسم (فیگور شجاعت) ... چون به ندرت می رم دکتر!! الان دارم از گلودرد می میرم. اما دوای من مواد موجود در عطاری هاست!
ولی خداییش اگه منم جای تو بودم و دکتره بداخلاقی می کرد گریه ام می گرفت!!!

a گفت...

دستت کند شده

مصطفا گفت...

تو کجای فیس بوکی کرو
نمیبینمت

ارسال یک نظر