10- بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من، کرو!

می دونی سرنوشت ِ بغضی که مرتب سرکوب شه به کجا می کشه؟؟
می دونی سرنوشت ِ بغضی که هی قورت داده شه، هی دست و پا بزنه بیاد بالا.. اما باز قورت داده شه، به کجا می کشه؟؟

می دونی..
نه! نمی دونی! نمی دونی یه بغض ِ خفه، بی رحم تر از یه آتشفشان ِ خاموشه..
شاید هم می دونی!
حکمن می دونی که گذاشتی بترکه.. هرچی بیشتر بترکه، خطرش کمتر می شه!
حتمن می دونی! حتمن می دونستی!

::

سایمون* کور شده.. شاید هم خودش و زده به کوری! اگه همه ش فیلم باشه، تبریک می گم به این استقامتش واسه بستن ِ چشماش.. راحت بسته چشمهاش و رو تمام ِ واقعیت ها و حتی تو تنهایی هاش بازشون نمی کنه..

*سایمون: لاک پشت ِ همدم ِ هیچکاک

::

تو این زمونه که بی وفایی کولاک می کنه، دیدن ِ یه گربه ی نر ِ وفادار!! قلب ِ آدم و یه کارایی می کنه!
یه خانواده ی گربه ای خوشبخت یک ماهه تو حیاط، خونه کرده ن، با اینکه پدر ِ خانواده مدتیه دچار ِ افسردگیه، اما کماکان به وظیفه ی نگهداری از سه تا توله ش پایبنده..

خوشبختیشون پایدار! آمین..

::

بعد از مدتها سوار مترو شدم.. هایپر استار یه شعبه ی متحرک تو واگن های مترو زده! یا شاید درست تر باشه بگم: دست فروش های مترو یه شعبه ی ثابت به اسم هایپر استار زده ن..

من جدن لذت بردم از هماهنگی و همدلی و همبستگی بینشون.. امکان نداشت یکی وسط توضیحات ِ اون یکی بپره! و البته متاسفانه امکان نداشت یکی واسه چند دقیقه استراحت بده به گوش ِ مسافرها..

جا اسفندی بدون ِ کثیف کردن ِ اجاق واسه ترکاندن چشم ِ حسودان و بخیلان..


بخارپز!! مخصوص طبخ غذاهای رژیمی، بدون نیاز به روغن واسه ترکاندن پیه ی اندام..


تا چند وقت دیگه:

یخچال فریزر دوقلو زیمنس! اصل ِ آلمان، با گرید ِ انرژی اِی واسه ترکاندن ظاهر ِ آشپزخانه تان..


::

روزنامه:

  • خطاب به کروکودیل: من و تنها نذار، رو قلبم پا نذار..
  • کروکودیل ِ خسته: شرمنده، قلبتون همینجوری ریخته زیر ِ دست و پا!
  • توضیح ِ صحنه: کروکودیل در حال ِ تمیز کردن ِ عینک ِ شاخی ِ دوربینش..

::


پ-ن: انگار پنجشنبه ها از من خوششون اومده! باز خلاف ِ توصیه های علمای وب؛ که برای شکل و قیافه دادن به بلاگ ِ کروکودیلی کلی زحمت کشیدن؛ بلاگ پنجشنبه به روز شد!

بازهم پ-ن: بچه که بودم، نفهم بودم.. دلم می خواست صفحه ی دفتر مشقم پر از رنگ و لعاب باشه.. الان بزرگم، هنوز نفهمم.. کودکم صفحه ی دفترم و واسه خاطر ِ تو رنگی رنگی می کنه!!


::

پایان نامه:

  • امروز کروکودیل در آبهای فروخفته ی انفجاری شنا کرده بود!
  • پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل ِ شور
  • قیمت: به میزان ِ پنجاه بسته دستمال کاغذی گلپر!
  • دستور ِ مصرف: قبلن به کروکودیل زنگ زده و بگویید "من دلم کرو رو می خواد.. "



17 کروکامنت:

داریوش گفت...

یعنی من اول؟؟؟؟؟؟؟

داریوش گفت...

راستی خود هایپر رو بی خیال، برو تو پارکینگش ببین ببین کیو چه حالی میکنه

masoud گفت...

بغض خفه بیرحمتر از یه آتشفشان خفته.دوست داشتم

سید علی بنی جمالی گفت...

می دونی ؟؟؟

نه عمراً بدونی !!!

pejmansh گفت...

خب ... کماکان به خوردن قرصهای قزمز ادامه میدی...البته بهتر از قرصهای صورتیه ... بوش میاد که گاهی قرص سبز هم استفاده می کنی :) در کل ترکیدن زیاد هم بد چیزی نیست ... بهتر از پنچر شدنه...حداقل قهرمانانه تره !

مهندس پنگول جونی گفت...

گفتی بغض و کردی کبابم

.......

ای کاش من هم می تونستم مثه سایمون باشم.

میثم الله‌داد گفت...

سایمون دوست داریم!
کاشکی یه توضیحی راجع به ستون تازه اضافه شده‌ات می‌دادی.
;)
روزانه‌های کرو در توئیتر.

مصطفی موسوی گفت...

از نظر زیست شناسی یه چیز محاله که گربه نر دخالت بکنه تو بزرگ کردن توله ها
شما دلتون پره از نر جماعت یه راه دیگه پیدا کنین برا تخلیه خودتون
و اینکه الان هم فصل توله کردن گربه ها نیست
ما خودمون گربه داریم اینجا هر سال هم بچه میزاد هیچ وقت هم نفهمیدیم پدر این بچه ها کیه؟


تمام زحمتش با ماده گربس

ح.ف. گفت...

اونقدها هم سخت نيست. فقط چند وقته اول مي ره تو لاكش، بعد چشماش رو باز مي كنه.

به گربه ي نر هم بگو حال جفتش خوبه. امروز كلي از پيتزام رو دادم به يه گربه ماده كه چقدر ناز داشت!


"من دلم كرو مي خواد"

غزل در حالی که سعی می کنه با چشای بسته تایپ کنه گفت...

"من دلم کرو رو می خواد"

این قضیه گربه نر بد جوری ذهن من و مشغول کرده؟ این یه مورد خیلی نادره! راستی چرا گربهه افسرده س؟ نکنه مادر بچه ها چیزیش شده؟!

سایمون! لاک پشت بد! چطوری تونسته چشاش و ببنده! مگه نمی دونه تنها همدم هیچکاک بیچاره س؟!

مـیلاد گفت...

الان سرم داره منفجر میشه. نمیتونم تمرکز کنم نظر بدم. ولی خوب نوشته بودی

hs_aa گفت...

دوست گرامیه سلام من اکثر بلاگهای شما را مطالعه کردم و به نوشته های شما علاقمندم اساتید فن نوشتار میگویند از روی نوشتار یک شخص میتوان به افکار و استعدادهای نویسنده تا حدودی پی برد برداشت من از نوشتار شما اینه که شما با توجه به اینکه ظاهرا شغلتونم ترک کردید در زمینه نوشتن فیلمنامه های "تخیلی" استعداد خاصی دارید خصوصا فیلمنامه هایی که مربوط به حیوانات میشود شکل نوشتار شما مرا یاد فیلم پارک ژوراسیک اسپیلبرگ میندازه من پیشنهاد میکنم شما هم یک فیلمنامه در همین ژانر بنویسید مثلا اسمش را هم میتونید بگذارید " " Crocodile From Rain City همچنین شما در زمینه طنز هم تبهر خاصی دارید مثلا میتونید فیلمنامه هایی با ژانر کمدی بنویسید مثل فیلمهای قدیمی آقای پرویز_ صیاد مثلا اسمشو بگذارید " هیچکاک ببو میشود " همینطور من فکر میکنم شما در زمینه تبلیغات هم خیلی با استعداد هستید من جدیدا دیدم که خیلی مغازه ها برای شلوغ شدن مغازه و بازار گرمی فامیلاشونو روزایه اول افتتاح میارن دم مغازه و صف مجازی درست میکنن که باعث رونق مغازشون بشه وبعد که کارشون گرفت فامیلا مجبور میشن برن ته صف که این روش هم میتونه ایده جالبی باشه .
در ضمن پاراگراف اول متنتون را من درست متوجه نشدم ولی یه حسی به من دست داد که این جمله را بگم
" فرو دادن بغض با لذت و بی دردسر بهتر از های های زاریدن با ذلت است " امیدوارم باز هم از بیانات شما مستفیض شوم و شاهد موفقیت شما باشم.

رضا شاگرد متبهر(متبحر سابق)کلاس گفت...

من تو کف این کامنت بالایی موندم
بیشتر از خود وبلاگ
راستی خانوم شما تو طنز چی دارین؟ تبهر؟؟؟؟
پارک ژوراسیک بنویسی مدیونی اگه توش پنگوئن نباشه

مژده گفت...

ای بابا حدیث... توام.... دل خوش سیری چند. بغضای نترکیده تو گلوی کی گیر نکردن. دل همه پر اساسی مخصوصا من. یه فرار دسته جمعی میچسبه از همه دردسرا. بیا بریم جزایر قناری

سوگلی گفت...

سایمون سرتو بالا کن

چشاتو وا کن

هیچکاک رو نگا کن


هیچاک تو رو می خواد(2 بار تکرار شود)

سوگلی در حالی که از رفتار این گربه نره متحیره گفت...

خانوم این گربه مادهه چرا به وظایف مادریش عمل نمی کنه!

زنم زن های قدیم !

الهام گفت...

***

یک سوالی در حوزه جانور شناسی ، شایدم در حوزه زیست شناسی برام پیش اومد :

مگه کروکودیل جماعتم می فهمه بغض چی چیه ؟؟؟؟؟

البت کروکودیلی که پیشنهاد مصرف آدامس با طعم کروکودیل می ده باید خیلی آدم (!) جالبی باشه !!!


***
Elham
***

ارسال یک نظر